عاشق بی انتها
نمک 1: اولی : تو با برادرت چند سال اختلاف سن دارید ؟ دومی : راستش پارسال مادرم می گفت که من یک سال از او کوچک ترم . با این حساب امسال دیگر باید همسن او شده باشم !!! بقیه آن در ادامه مطلب ... نمک 2 : مرغی عکس یک تخم مرغ را قاب کرده بود و به دیوار اتاقش زده بود . اردکی که به خانه اش آمده بود ، از او پرسید : این عکس دیگر چیست ؟؟؟ مرغ گفت : یادش بخیر ! عکس زمان بچگی ام است .!!! نمک 3 : از یک آدم تنبل می پرسند آخرین بار جورابت را کی شسته ای ؟؟؟ تنبل گفت : قرار نشد سوال تاریخی بپرسی !!! نمک 4 : معلم : گرم ترین جای دنیا کجاست ؟؟؟ دانش آموز : تنور نانوایی !!! نمک 5 : اولی : بالاخره امتحان رانندگی قبول شدی ؟؟؟ دومی : معلوم نیست ... اولی :چه طور معلوم نیست ؟؟؟!!! دومی :چون افسری که از من امتحان می گرفت ، هنوز به هوش نیامده است . نمک 6 : معلم : امیر جسم شفاف چیست ؟؟؟ امیر : جسم شفاف به چیزایی میگن که از یه طرف اون طرف دیگش معلوم باشه ... معلم : آفرین . حالا یه مثال بزن ...؟؟؟ امیر : مثل نردبان ...!!!





| Design By : Pichak |

